Sunday, December 15, 2002


لط�ا� به ادرس جديد سايت مراجعه �رماييد

Tuesday, September 10, 2002

٭ ::: با بزرگان كاريكاتور-سيلور استين











آرشيو برگان كاريكاتور...



Tuesday, September 03, 2002

ديدن تماشاچيان جام جهاني بازم تازگي دارد.حتما ببينيدشان

Sunday, September 01, 2002

٭ ::: جوك





معلمه سر كلاس ميپرسه: كي ميدونه قرص وياگرا چيه؟! پسر رشتيه ميگه: قرص ضد اسحاله! معلمه ميگه: چه ربطي داره؟! بچه ميگه: آخه هر شب مامانم به بابام ميگه: بخور اينو بلكه اون گهت س�ت شه



يه روز تو يه جمع رسمي يه تركه ميگوزه، واسه اينكه سه نشه داد ميزنه: گوزيه گوز...بدو حراجش كرديم



يه روز يه خره لنز ميزنه، ميره تو جنگل. همه حيوونا نيگاش ميكردن ميگه: چيه! تا حالا آهو نديدين!!!!


دوستان اگر جوك جديدي بلديد ب�رستيد تا همه بخوانند و بخندند



آرشيو جوك...

٭ ::: طنز بزرگان



يكي از امراي ترك در سر بستان خود ر�ت دزدي را ديد كه مي گردد در پي او


دويد و بخادم بانگ زد كه (چماق گتور-يعني چماق بيار) دزد
بر سر ديوار جست امير پايش بگر�ت دزد شلوار نداشت
و انگور ترش بسيار خورده بود �ي الحال
بريد و ريش امير را خراب كردامير دزد
را رها كرد و بخادم گ�ت كه هي (چماق قوي آ�تابه گتور
-يعني چماق را بذار آ�تابه بيار)



مردي شعبي را از مسح ريش پرسيد.گ�ت آبيش برزن.گ�ت ترسم آب بهمه جا نرسدگ�ت:اگر از اين ترسي از سرشب آنرا بخيسان.


مردي از كسي چيزي بخواست .اورا دشنام داد گ�ت :مرا كه رد مي كني از چه رو دشنام مي دهي ؟ گ�ت :خوش ندارم كه دست تهي روانه ات سازم



خراساني را اسبي لاغر بود گ�تند چرا اين را جو نمي دهي گ�ت هر شب ده من جو مي خورد . گ�تند پس چرا
چنين لاغر است . گ�ت يكماهه جوش در نزد من بقرضست



واعظي بر منبر ميگ�ت كه هر كه نام آدم و هوا نوشته در خانه آويزد شيطان بدانخانه در نيايد.طلحك از پاي منبر برخاست و گ�ت مولانا شيطان در بهشت در جوار خدا بنزد ايشان ر�ت و ب�ري�ت چگونه مي شود كه در خانه ما از اسم ايشان بپرهيزد



از �ضايل پشت گردني اينكه حسن خلق مي آورد خمار از سر بدر مي كند بد رامان را رام مي سازد و ترشرويان را منبسط مي سازد و ديگران را مي خنداند خواب از چشم مي ربايد و رگهاي گردن را استوار ميسازد!!!.




٭ ::: طنز Ù‡Ù�ته



کارگران مشغول کارند!


جاده نا کجا در دست احداث است : خانه ع�ا�
برنامه ديشب سينماهاي ...

از سامان سي� اللهي
ديروز نه، پريروز :

- مامان، اجازه مي دين پس �ردا با ژيلا برم سينما...
- نه دختر... مگه بچه شدي، بابات ب�همه اَلم شنگه راه مي ندازه...
ديروز :

- مامان، دانشگاه �هيمه اينا يه اردوي يه روزه براي شمال گذاشته، اجازه مي دين منم باهاشون برم...
- ديگه چي... �قط همينم مونده يه دختر بيوه به سن تو صبح کله سحر بره نص� شب برگرده...مردم چي مي گن پشت سرمون ...
- پس حداقل بذارين �ردا با ژيلا برم سينما، خيلي زود برمي گردم...
- تا بابات نيومده برگرديا...
امروز :

- مامان، مامان...کار پيدا کردم ، بالاخره کار پيدا کردم
- اومدي دخترم، �يلمش خوب بود؟...
- مامان �يلم راولش کن، کار پيدا کردم
- ا�...آ�رين، چه جوري ؟!!
- اکبر آقا معتمدمحل،هست، جلوم رو گر�ت وگ�ت برام کار پيداکرده...
- خدا خيرش بده...هميشه به �کر مردمه...حالا کاره کجاهست؟
- خانه ع�ا� !

- خدا از مردي کمش نکنه...خدا خيرش بده...
- �ردا قراره برم د�ترش هم ازم تست بگيره هم چندتا عکس براي آلبوم مؤسسه...مي گ�ت حتمآ تو تست قبولم امّا براي اينکه مردم اعتراض نکنن بايدحتمآ برم...تا آخر ه�ته هم کارت بهداشتمونرا مي دن...از شنبه هم رسمآ
مي ريم سر کار…

- دستش دردنکنه…خداسايه اشرا بالا سربچه هاش نگه داره… حالا نگ�ت حقوقش چقدره…
- گ�ت �علآ پورسانتيه، ولي اگر وارد باشم در ماه ممکنه به 300-400 هزار تومن هم برسه...راستي ژيلا هم آگهي استخدام خانه ع�ا� رو توي روزنامۀ..... ديده بود وتصميم گر�ته پاره وقت کار کنه، آخه تمام وقت نمي تونه، دانشگاه هم بايد بره...البته اون چون بيوه نيست بهش کارت بهداشت نمي دن، اصلآ شايد قبولش نکنن.. . اما تو آگهي روزنامه� نوشته بود مي تونن تست بدن...
- ا�...پس کارمند پاره وقت هم مي گيرن ؟!!!...شمسي خانم بيچاره مي گ�تا، من قبول نمي کردم ...
- شمسي خانم؟!!!

- آره...
- اما اون که...شوهر داره ...
- براي خودش نمي خواد که ، مي خواست ببينه مي شه يه جوري دختر خالۀ عذرا خانومۥ تو يکي از بندها جا داد يا نه، آخه اون بنده خدا هم بدش نمياد شغلي پيدا کنه و درآمدي داشته باشه...
�ردا :
- مامان، مامان، تو تست قبول شدم...از شنبه مي رم سرکار
- آ�رين دخترم، خود اکبرآقا ازت تست گر�ت؟
- آره مامان، چقدر مرد مهربونيه...
- خدا خيرش بده...خدا از مردي کمش نکنه...
يک سال بعد :

- دخترم خواستگارا يک ساعت ديگه پيداشون مي شه،چرا لباساتو عوض
نمي کني...
دوساعت بعد :

- خب...اگه شما اجازه بدين جوونا رو با هم تنها بذاريم تا بيشتر با خلقيات هم آشنا بشن...دوکلمه باهم صحبت کنن، شايد اصلآ ازهم خوششون نيومد...
- بله درست مي �رماييد...
- پس با اجازه خان عمو و بقيه بزرگترا بچه ها رو تنها مي ذاريم...
يک ربع بعد :
- ببينيد آقا حميد، من شاغل هستم و شغلم رو خيلي دوست دارم...
- ات�اقآ خيلي خوبه بار زندگي روي دوش يه ن�رنيست...
- من ماشين دارم،خونه دارم، حقوقم هم در ماه به يک ميليون مي رسه...
- خيلي خوبه که شما اينارو دارين ديگه احتياجي نيست از ص�ر شروع کنيم...راستي کار شما تمام وقته؟
- تقريبآ...توماههاي عادي �قط...
- باز هم جاي شکرش باقيه... من هم به هرحال درسي خوندم، شغلي دارم و يه درآمد جزئي ... بااين وضع مي تونيم يه زندگي خيلي خوب و سرشار از آرامش وعشق وص�ا درست کنيم ... شما موا�قيد؟
- شما با اين حر�اتون منرا ياد �يلم سوته دلان انداختين...
ه�ته بعد :
- اکبرآقا:انشاءا...به پاي هم پير بشين...

...






٭ ::: طنز صوتي


خودت غلط مي كني - خانه ع�ا� درست مي كني


اي ميردامادي !خدا را شكر نوروز را تعطيل كرد





اي مشاركت تو غلط ميكني





اي هيتلر پول مي دي به مادونا




نطق شب عيد



اي بيل گيتس مگر از خودت خواهرمادرنداري



تو خرداديان نيستي دوم خرداديان هستي



نه،اين تبليغات بي بي سي و لندن بود



اي بوش از شهرام پول گر�تي



اگر آدم بودي مي ر�تي مزرعه بيل مي زدي



بارون آمد!من مقصرم؟



اي پوتين ، اي حيدر! اين دريا مال خودت

٭ ::: طنزتصويري








ادرس سايت طنزايران

Friday, August 30, 2002

سلامي دوباره